غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

231

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

در اين سال متقى توزون امير ترك را خلعت داد و او را به مقام امير الامرايى رسانيد . و نيز در همين سال پادشاه روم نزد متقى رسولانى فرستاد و دستمالى را كه مسيح بر صورت خود كشيده نقش صورتش در آن افتاده بود ، طلب كرد . اين دستمال پيش از اين در كليساى رها بود . پادشاه روم ياد آور شده بود چنان كه متقى دستمال را بفرستد او شمار كثيرى از اسيران مسلمان را آزاد خواهد كرد . چون پادشاه روم چنين درخواستى كرد متقى از قضات و فقها فتوا خواست . بعضى با تسليم آن به روميان مخالفت مىورزيدند و بعضى مىگفتند : اگر خلاص مسلمانان از اسارت و سختى و بدبختى بسته به تسليم اين دستمال است ، بايد آن را تسليم كرد و مسلمانان را از آن بليات رهايى داد . اين بود كه متقى دستمال را به رسولان داد و كسانى را بفرستاد تا اسيران را تحويل بگيرند . در سال 332 در بغداد دزدى پيدا شد كه مردم را به ستوه آورده بود . [ ابو جعفر ] ابن شيرزاد كه از اكابر سرداران توزون بود ، او را امان داد و خلعت پوشانيد و با او شرط كرد كه در هر ماه پانزده هزار دينار از آنچه او و يارانش مىدزدند به او دهد . او نيز هر ماهه مرتباً آنچه را شرط كرده بود ادا مىكرد . و اين از شرارتهايى است كه در هيچ جا مانند آن شنيده نشده است . در اين سال وحشت متقى از توزون امير الامراى خود افزون شد . توزون در واسط بود . متقى نزد ناصر الدولة بن حمدان كس فرستاد و از او خواست سپاهى به بغداد فرستد تا او در پناه آن خود را به موصل رساند . ناصر الدوله نيز سپاهى به سردارى پسر عم خود بفرستاد . متقى با حرم و اهل و عيال خويش و نيز با وزيرش از بغداد بيرون آمدند و به موصل رفتند . متقى در موصل نزد ناصر الدوله ماند سپس به رقه رفت و از آنجا رسولانى نزد توزون فرستاد تا با او صلح كند . توزون سوگند خورد كه به خليفه و وزير آسيبى نخواهد رسانيد . متقى از رقه به فرات آمد و خود را به هيت رسانيد و در آنجا درنگ كرد و كسى را فرستاد تا توزون سوگند خود تجديد كند . توزون سوگند تجديد كرد و از بغداد بيرون آمد تا با خليفه ديدار كند . در سنديه به ديدار خليفه نايل آمد . از اسب فرود آمد و زمين را بوسه داد و گفت : اينك من به سوگند و طاعت خود وفا كردم . آنگاه بر خليفه و بر وزير و بر آن جماعت موكلانى